تبليغاتX
نفسهای آخر یه مرد مرده !
My Surreal Thoughts On How I Died
    تووی آیینه هیچ ... ته چاه خواب ، خورشید معتاد تاریکی شد ... حالا من موندمو پیمانه گناه ! خاک و خون و جنگ تو رگهام ! پیداست از چشمات پیداست .. لب تیغ ... پیداست از چشمات پیداست !
ما ندانسته شبی می رویم ! ما نداسنته شبی می میریم ! به تو سوگند که جانم از تو لبریز از احساسی ژرف که مرا طاقت چندانی نیست  !
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 23:49  توسط Zoso |