![]() |
![]() |
|
| My Surreal Thoughts On How I Died |
|
نوشته هاي يه مرد مرده ... يا شايد نوشته هاي يه مرده ي مرد ! فرقي نمي كنه واقعا وقتي كه
مرده باشي ... وقتي ازت جز يه اسم كه روي يه تيكه سنگ نوشته شده باشه چيزي نمونده باشه ..
وقتي كسايي كه ميان سر قبرت فقط به يه نوشته توخالي نگاه مي كنن و سعي مي كنن يه خاطره
به ذهنشون برسه ... هيچ فرق نمي كنه اون موقع مرد بودي يا زن ... نامرد بودي يا مرد ... مهم
نيست چه جوري زندگي كردي ، چون فقط دارن به يه نوشته روي يه سنگ نگاه مي كنن . چه
خبري دارن از اينكه تو قبر يه مشت استخوون بي مصرف تهوع آوره ! يا شايد يه سري ريشه
درخت كه راه خودشونو پيدا كردن اونجا يا شايد كلي سنگاي قيمتي ! از اين جهت مرده ها خيلي
شبيه زنده ها هستن ! نه ! اين زنده هان كه شبيه زنده هان ! وقتي به چيزي نگاه مي كنن توشو
نمي بينن چه يه آدم زنده باشه چه قبر يه مرده عادت دارين شما زنده ها كه ببنيد ولي نفهمين اما ما
مرده ها نه مي دونين چرا ؟ چون چشمي نداريم كه باهاشون ببينيم ! شايد اين اشكال چشم باشه !
يا اشكال مغز ؟ فكر كنم برا اينكه آدم يه چيزيو ببينه بايد نور به اوون چيز بيافته بعد اون نور
بخوره به چشم ما بعد چشم ما به مغز بگه كه چي ديده ! اولا كه اگه نور نباشه ما نمي تونيم
چيزي ببينيم پس ديد ما به نور وابسته است ، پس اوون چيزي كه ما مي بينيم اوون چيزيه كه نور
بهمون مي گه مشكل اينجاست نور سفيد يه بازه خيلي خيلي كوچولو موچولو از بازه نوراست
پس ديد ما از اشيا يه بازه خيلي خيلي كوچولو از چيزيه كه واقعا هستن ! جدا از اين شرو
ورهاي فلسفي خلاصه اش اينه كه كوريم ! مي گن مردن مثل يه پل مي مونه كه تورو از اين
دنيا مي بره به يا جاي ديگه ! مي گن مردن مثل يه تونل مي مونه كه قطار فقط با عبور از اوون
از يه جاي كويريو خشك ميرسه يه جاي سبز ! مي گن مثل پوست انداختن مي مونه ! من مي گم
وقتي چشات دارن از دوطرف يه لوله تفنگ كه رو پيشونيته به چشماي كسي كه تا 5 ثانيه ديگه
ماشه رو مي كشه نگاه مي كنن ، چه فرقي مي كنه مردن شبيه چيه !
برا من مردن شبيه مردن بود : دو تا چشم ! چند تا پلك زدم و يه نفس كشيدم و بعد چشمامو بستم
كه قاتلم راحت تر كارشو انجام بده و بنگ ... جالبه هنوز صداي شليكش تو گوشامه : بنگ ...
بنگ ! مي گن وقتي از لحاظ پزشكي كسي بميره تا وقتي كه روحش واقعا ازش جداشه 17
تا نفس مي كشه ! من مي خوام اين 17 تا نفس آخرم رو باهاتون شريك شم ! 17 تا پست ناقابل
و بعدش مي رم هموون جايي كه بايد برم ! پيش خدا ؟ پيش شيطان ؟ نمي دونم . ببينم به نظر شما
بهشت جاي مظلوم هاست ؟ جايي كه كسايي كه رنج مي كشن ميرن ؟ براي تانگو كردن هميشه
دو نفر لازمه مگه نه ؟ اگه رفتم بهشت كه همه رو مي بخشم چون مي دونين اوونجا تيريپ اينه
كه ببخشي ! ولي اگه رفتم جهنم ... خوب چي مي تونم بگم حتما لياقتشو داشتم ! خيليا شيطان رو
آخرين هيومانيسم دوران ما مي دونن !
ثانيه هاي آخرم چه جوري بود ؟
ترس ؟نمي دونم شايد ... اضطراب از اينكه چي مي شه ؟ احتمالا ! مي گن قبل از مردن تمامه
زندگيتون مياد جلو چشتون ! چرت می گن ! شايد اگه مثل من احمق نباشين و چشماتونو
موقع مردن نبندین یه چیزایی ببینین! من 3 تا صحنه ديدم ... اوليش يه خيابوون بارووونيه
باروووني بود با كلي چراغاي روشن اطرافشو كلي ماشين كه تند تند مي رفتن سراغ كار
خودشون فكر كنم شب عيد بود ... يه دختر و پسر با هم دست هم رو گرفته بودن ... آسمون
صورتي بود . انگار داشت واسشون گريه مي كرد ! دوم يه آشپزخونه پر از بوي غذاهايي كه
آشنا بودن ... بوي شراب ناب ! نه ودکا يا ويسكي هايي كه مي كنن تو قوطي ... نه اسكاچ و نه
حتي تكيلا يا شامپاين ... شراب خالص از انگور كه با دستاي عاشق له شدن و تو آفتاب
گذاشتن ... همون شرابي كه مسيح خورد و محمد نخورد ... نه كشمش نه گندم نه سيب ... انگور ! آخریش چي ؟ جايي كه آسمون و دريا به هم رسيده بودن ! اوون ته دريا كه هميشه تو ساحل
بهش نگاه مي كني . جايي كه رنگين كمون به زمين ميرسه ! جايي كه كوه به ابرا مي رسه
همشونو شنيدم ! همون آهنگي كه داوود برا خدا مي زد و خدا خوشش ميومد فكر كنم اينجوري
بود : يه چهار يه پنج يه سقوط گنده و صعود بزرگ ... من نمي دونم هيچوقت تو مذهب خوب
نبودم نمي دونم داوود اينو واسه خدا زد يا واسه اوون زني كه روي پشت بووم ديده بود ! به هر
حال آهنگ عشق يه آهنگ شاد يا پيروزي نيست يه آهنگ سرد و شكسته است !بعدش اووون
كرگردن اوومد ! كرگردنه همش رنگ عوض مي كرد سبز سفيد سياه ولي كرگردن بود مي
دونم ! بعدم اوون دوستش زرافه بدون گردن و اوون يكي يه عقاب بدون بال كه كور بود !
به هر حال اين بود نفس هفدهم من ! اولين نفسم بعد اينكه مردم !
اگه برام دعا مي كنین يه دعاي احمقانه از حرف هاي پوچ بزنيين ! مثل هميشه ! يه مرد مرده
هميشه به يه خنده اساسي نياز داره ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 23:16 توسط Zoso |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
My Life Without me
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|