تبليغاتX
نفسهای آخر یه مرد مرده ! - نفس ششم
My Surreal Thoughts On How I Died
تصمیم می گیرم بعد از مدت ها نفس های آخرم را بکشم ولی آنچه بودم دیری است که مرده و نفس نمی کشد . آنچنان غرق توهمات و دوری ها و مشغله ها که چشیدن طعم زندگی تبدیل به یک حرکت اضافه شده است . فرصتی برای خندیدن و تبسم ندارم و آنفدر دوردست ها رو می نگرم که زیبائی های جائی که هستم فراموشم شده است .

تنها مثل یک بره گمشده که در تاریکی شب می چرخد .


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:25  توسط Zoso |