![]() |
![]() |
|
| My Surreal Thoughts On How I Died |
|
نفس های واپسینم است . در این نفس ها ، شک می کنم . آه شک این بزرگ ترین موریانه رویاها و جونده آرزوها . شک می کنم به حقیقت آنچه بودم و شک می کنم به حقیقت آنچه گذشت . به خاطرات ، رویاها و حتی عشق نیز مشکوک می شوم . دست سرد شک سینه ام را می شکافد ؛ قفسه سینه ام را می شکند و قلبم را در مشت می گیرد ؛ آنگاه آنچنان آنرا فشار می دهد که فریاد روحم اراده ام را سست می کند . شک ، اراده ها را سست می کند . شک امید ها را در هم می شکند ، شک حرمت راستی ها را می ریزد که شاید از ابتدا دروغ بوده اند . فقط برای یک لحظه ... و همان یک لحظه کافی است که تهی شوم از تمام روح و چشمانم سردی کنونی را بگیرد .
می دانم . خوب می دانم که دروغگویان را در بهشت راهی نیست و باز سال هاست که امید بهشت را ندارم . محکومم به شک به ترس و به خودم . به دروغ و به آینه و سکوت و غم . تنها یک نفس با نیستی فاصله دارم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 1:40 توسط Zoso |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
My Life Without me
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|