تبليغاتX
نفسهای آخر یه مرد مرده ! - نفس دوم
My Surreal Thoughts On How I Died
نفس های واپسینم است . در این نفس ها ، شک می کنم . آه شک این بزرگ ترین موریانه رویاها و جونده آرزوها .  شک می کنم به حقیقت آنچه بودم و شک می کنم به حقیقت آنچه گذشت . به خاطرات ، رویاها و حتی عشق نیز مشکوک می شوم . دست سرد شک سینه ام را می شکافد ؛ قفسه سینه ام را می شکند و قلبم را در مشت می گیرد ؛ آنگاه آنچنان آنرا فشار می دهد که فریاد روحم اراده ام را سست می کند . شک ، اراده ها را سست می کند . شک امید ها را در هم می شکند ، شک حرمت راستی ها را می ریزد که شاید از ابتدا دروغ بوده اند . فقط برای یک لحظه ... و همان یک لحظه کافی است که تهی شوم از تمام روح  و چشمانم سردی کنونی را بگیرد .

می دانم . خوب می دانم که دروغگویان را در بهشت راهی نیست و باز سال هاست که امید بهشت را ندارم . محکومم به شک به ترس و به خودم . به دروغ و به آینه و سکوت و غم .

تنها یک نفس با نیستی فاصله دارم .

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 1:40  توسط Zoso |