تبليغاتX
نفسهای آخر یه مرد مرده ! - نس جهاردهم
My Surreal Thoughts On How I Died
گلوله ی تو نمی تونست منو به تنهایی بکشه !

این چیزیه که از وقتی بهم شلیک کردی بهش فکر می کنم ! من قوی تر از این بودم ! دنبال یه دلیل خوب می گردم که چرا مردم ؟!!!

آها پیداش کردم ... چند وقت پیش بود ! اولین تیرو رو به من زده بودی ! یادم نمیاد ازت فرار می کردم یا میومدم طرفت ! به هر حال توی یه تونل گیر کردم ... بدنم پر از گلوله های سربی تو بود ! یکیش پامو داغون کرده بود ! یکیش قلبمو ...ولی به هر حال می رفتم ... گشنگی تشنگی درد هیچ کدوم برام معنی نداشت ... می دونی یه زمانی قبل اینکه ببندیم به صندلی و موهامو کوتاه کنی من یلی بودم ! بلاخره بعد یه مدت دیدمش ... آخر ناامیدی هام ! یه نور ته تونل ! یعنی واقعی بود ؟ پس راست می گفتن آخر هر نا امیدی یه امیدی هست ! بعد هر سیاهی سفیدی هست ! یعنی بعد این همه درد و رنج من آزاد می شدم از تونل میومدم بیرون ! دیگه اینقده خوشحال بودم که درد برام معنی نداشت ! گرسنگی و گلوله ها یادم رفت ... تمام زورم رو جمع کردم که این چند قدم آخرو سریع تر بردارم ! نور نزدیک ترمی شد ! وای انگار تمام موهای بدنم سیخ شده بود ... می تونستم باد آزادی رو که از اوون ور می اوومد حس کنم که رو پوستم می خورد ! می تونستم صدای هم هه اوونوره تونل رو بشنوم ! خوشحالی .... و نور نزدیک و نزدیک تر شد ... و بعد ...

صدای سوت قطار و باممممممممممم ! بعد دیگه از نور خبری نبود .. پس اوون نور ته تونل یه قطار گنده بود که داشت میومد سمتم و حالا هم از رووم رد شده بود ! فکر کنم همه استخونام شکست ... له شدم ! ولی خدا شاهده صدام در نیوومد ! حتی اووون موقع که دوتا تیر اول رو بهم زدی هم صدام درنیومد .. با تمام وجود نوش جوون کردم ... یه ناله از من شنیدی ؟ یه خم به ابروم دیدی ؟ اصلا فهمیدی که همه چیم خورد و خمیر شد ؟ لعنتی فهمیدی که گلولت از وسط غرورم رد شد و از اوون ورش زد بیرون ؟ و چی موند ! یه سوراخ گنده وسط تنها چیزی که برام ارزش داشت ! پرنده ها راخت تووش لوونه کردن ! لعنتی آخه خودت بگو ! من صدام در اوومد ؟؟؟ چیزی گفتم .... خودت شاهدی ... بعد از اینکه قطار از روم رد شده بود و تو رو با اوون مگنوم ۴۴ دیدم که داری میای سمتم ! جیغ نزدم ! وقتی رسیدی بالا کلم و تیر خلاص رو زدی ...  خودت دیدی ! چشمام رو بستم ... و شروع کردم دعا کردم ولی نه نزد خدایی که اوون بالاست ... نزد تو ! دعا کردم ... کمک کن !  و بعدش بنگ ! یه صدا شنیدی ؟ یه جیغ یه آخ ! یه آه ؟ شنیدی ؟  پس چرا الان که مردم بهم حق نمی دی که عربده بزنم ... که جیغ بکشم ! که فریاد بزنم ... که بزنم ته مونده بدنمو خونی و مالی کنم ؟ چرا بهم حق نمی دی که هق هقم رو تو فریادام پنهان کنم !  که سرمو بزنم به در و دیوار و به همه چی فحش بدم !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:16  توسط Zoso |