تبليغاتX
نفسهای آخر یه مرد مرده ! - نفس یازدهم
My Surreal Thoughts On How I Died
اوه ای دوستای عزیزم ...

اینجا در آسمان موزیک شیرینی طنین انداز می شه ...

شاید اگه جرات کنم بهتون بگم که لالایی یه خواب تاریک برای مردی که مرده است ....

با داس شیطانیش درو خواهند کرد مرا و خواهند برد به جایی که پرنده ها گریه می کنند و روباه ها می خندند ...

اووه ...ای  عشق من .. آیا زیبا نیست باریکه خونی که از پیشانی خون آلودم صورتم را لکه آلود میکند ؟

زیبا نیست که این روح نفرین شده می گردد در تاریکی ها و پوچ برزخ و فریاد می کشد : کسی نیست آیا

؟کسی نیست ؟ هیچکسی نیست ؟ و پژواک صدایش را می شنوند و امید می دارد که نفرین نشده ؟


خدای لاشه ها ...

الهه لاشه ها ...

در درد خاکسپاری نداشته خود تنها هکتارهای زمین های بی محصول برزخت را طی خواهم کرد ...

در انتظار یک استراحت در نورهای تلالو انگیزت ... ولی تاریکی است و تاریکی است و تاریکی ...

به افتخار لاشه خونین و خاکی ام ....

به یاد صورت خندان و خونینم ...

یک شاخه رز بر سر خاکم بیاورید ...

قطره ای اشک برای من بریزید .

من در نیمکره تاریک جهان غرق در زیبایی بی انتها و بدون زمان مرگم ...

تا ابد در انتظار صبحی که نخواهد آمد ...

تا ابد در انتظار طلوعی که نخواهم دید ....











 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 23:39  توسط Zoso |