![]() |
![]() |
|
| My Surreal Thoughts On How I Died |
|
دلقك به دزد گفت بايد يه راه فراري از اينجا وجود داشته باشه !
و دزد خنديد چون مي دونست هيچوقت نمي توني فرار كني ! چيزي كه دلقكا رو از دزدا متمايز مي كنه اينه كه دزدا ياد مي گيرن خيلي زود با شرايط كنار بيان . دلقكا هم با شرايط كنار ميان ولي به طريق خودشون ! واسه همينه كه دزدا از دلقكا مي ترسن و ازشون فرار مي كنن ... واسه همينه كه دلقكا از خودشون مي ترسن و ازش فرار مي كنن ... هردوشون نقاب مي زنن ... يكي برا اينكه شناخته نشه و بتونه آدم ها را غارت كنه . اوون يكي هم برا اينكه شناخته بشه و آدمها غارتش كنن ! خب رفيق تو كدومشوني ؟ دزدي يا دلقك ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:3 توسط Zoso |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
My Life Without me
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|